شلیک کن رفیق

شلیک کن رفیق .... 
خوب من یکی از طرفدارای رضایزدانی ام . یکی از اهنگای ایشون شلیک کن رفیقه توی سی دی یک البوم سلول شخصیه. شاعرش هم اندیشه فولادونده .
خیلی از این اهنگه خوشم میاد. یکم میخوام درمورد این اهنگه بحرفیم . بعد اگر خواستین متنه اهنگم گذاشتم ادامه مطلب .
یجای اهنگ هست که میگه اجرای حکم مرگ اسمش که قتل نیست این جمله آشناست شلیک کن رفیق. انصافا خیلی جالبه جملش یکم دقت کنین . اینجا فرقه بین مرگی که براساس دستور قبلی هست و کشتن که یهویی هست رو نشون میده. جالبتر اینه که میگه این جمله آشناست یعنی اینکه قبلا خوده شخص که الان میخواد بر اثر شلیک کردن رفیق بمیره به یکی شلیک کرده و این حرفا رو زده. البته اگر بخوایم بگیم دفعه قبلی هم ایشون داشتن گلوله میخوردن نمیشه چون بعد از شلیک رفیق (نامردیه رفیق) میمیره شخص و دیگه زنده نیست که بعدا دوباره بخواد گلوله بخوره . 
شاید اینجا اینو میخواد بفهمونه که دنیا دار مکافاته هرکاری بکنی جوابشو تو همین دنیا میبینی به یکی نامردی و نارفیقی کنی یکی دیگه میاد سرت در میاره .
یجا دیگه هست که میگه بعد از یکی دو پُک من حاظرم تو هم لطفا به سمت راست شلیک کن رفیق. 
انصافا اینم خیلی قشنگه ببینید میگه رفیقه من دوسته من منو گذاشتی رفتی؟ اشکال نداره 
باز منو کاشتی رفتی؟ تنها گذاشتی رفتی؟ اشکال نداره نامردی کردی سرم اشکال نداره هربلایی سرم اوردی اشکال نداره حالا این لحظه ی آخر که داریم جدا میشیم و تو میخوای تیره آخرو بزنی خواهشا به سمته راستم بزن نه سمت چپ . سمته چپه من قلبم هست به قلبم تیر نزن . قلبمو نشکون 
حالا بعدا دوباره بعضی جاهای این اهنگو بررسی میکنم . ادامه مطلب متن آهنگ هست ببینید

۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۰۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا میری

خاطره از خیلی سال پیش

سلام یه خاطره از خیلی سال پیش بتون بگم. یادش بخیر هشت سالم بود رفتیم تهران خونه خاله جانم که بعد از دوروز تصمیم بر آن گرفتم که استحمامی بنمایم. حاجی ما رفتیم حمومو و دوش رو باز کردیم خیلی آب گرم و خوش و خرم شروع به شستن بدن. اول از کله ام شروع کردم. یادش بخیر موهام اونموقع بلند تر بود مثه الان تند تند کچل نمیکردم. من اومدم شامپو رو انتخاب کنم مثه همه جاهای زندگی هر فرد به سر دوراهی رسیدم. یه شامپو بود رنگه بستش سفید بود یدونم بود زرد بود.

من از رنگه سفیده خوشم اومد و کلی ریختم کف دستم و مالیدم به کله مبارکمان. دِ بمال. بعد از دقایقی که خوب و خرم کله مان شستشو یافت بدن را  اومدم بشورم. نمدونم چرا اون حسه گفت که از همون شامپو که مالیدم کلم بمالم بدنم و من مالیدم و اینبار در حجوم (حجم های) بیشتری از شامپوی مذکور استفاده کردم.

خلاصه سرتونو درد نیارم اومدم بیرون و سر سفره نهار دختر خالمون گفت مرتضی موهات چه خوبه جنسش چه حالتش جالبه و اینا قبلا اینطور نبود. منم گفتم اره خیلی خوبه فکر کنم آبه تهران میسازه به موهام(آب شهرما شوره). بعد گفت فکر نکنم ربطی داشته باشه و خلاصه حرفو به هدفی که میخواست کشوند و گفت فکر کنم از شامپو هست. منم گفتم اره پس اینجوره دیگه .

بعد گفت کدوم شامپو رو زدی؟ منم با افتخار گفتم سفیده . تازه بدنمم با اون شستم .

یه سری فعل و انفعالات در چهره اش نمایان شد و گفت چی؟!؟!؟ 
گفتم از شامپو سفیده زدم دیگه مگه چیه؟ 
گفت شامپو سفیده؟ گفتم آره. دستان مبارک را بر سر کوبید و با حالتی آکنده از غم بگفت مرتضی به بدنتم زدی؟ منم سرمو به نشونه موافقت تکون دادم .. 
انگار لامصب توش بمب هیدروژنی ترکیده بود و گفت مرتضی من رفتم 25 هزار تومن شامپو خارجی خریدم که بیای بدنتم باش بشوری؟ 
خلاصه بقیه ی ماجرا رو نگم بهتره و خودتون حدس بزنین چه کلمات تازه ای اون موقع به دایره ی لغاتم افزوده شد. بعد من گفتم بش که من فرق این دوتا رو که نمدونستم ! نمتونستم تشخیص بدم کدوم گرونه کدوم ارزون . بعد از لابه های من  با ما دوست شد و بگفت فدای سرت مادرت حساب میکنه(با لحن شوخی). 
خوب حالا نتیجه گیری کلا من خاطره بدون نتیجه گیری نمتونم بگم . 
سوم اینکه سعی کنین کتاب بخونین (همینجوری نوشتم دیدم خوبه و مناسب فرهنگ ماس گفتم بنویسم دیگه)


اول اینکه کالا ایرانی بخریم که موجب رونق اقتصادی کشور میشه و نون میره تو سفره ی خیلی ها مثلا بجای 25 هزار تومن کمک به خارجیا میتونی یه شامپوی ایرانی بخری که 5 تومنه و بعد از مصرف این 5 تومن میره تو جیبه مردم مملکتت تازه بعضی شامپو های ایرانی هست اقتصادی تره وقتی میخری 5 تومن میره جیب سازنده کارخونه و 30 تومن هم خرج پوست و موت میشه و ویزیت دکتر و این حرفا. 

دوم اینکه تا وقتی علم چیزیو نداری برات فرقی نمیکنه که چی تو دستته یا چی میبینی. یه کسیکه تنها استفاده اش از کتاب اینه که بخواد ورقه هارو بکنه و توش بلبلی یا باقالی بریزه فرقی نداره کتاب از استاد مطهری باشه یا اینکه شنگول منگول چون هردوی  اینا واسه ایشون یکیه. منم همینجور بودم شامپوی سفید و زرد برام فقط رنگشون فرق داشت نه چیزه دیگه.

۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۰۲ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا میری

عشق چیچیه ؟

سلام بر همگان و عرض ادب . 
من نزدیک به پنجاه نفر نظر سنجی کردم که عشق چیه ؟ یه تعریف از عشق بنویسن حالا اومدم نتایج رو بگم ... 
خوب از این حدود پنجاه نفر یه سری که کلا جواب درست وحسابی ندادن. 
حدود 5 و 6 نفر کلا عشقو به چیزهای خوردنی مثه کشک و زرشک و باقالی تشبیه کردن. 
یکیشون گفته بود که :یعنى هر روز صبح به خاطر اون بیدار شى،یعنى جونت رو فداش کنى،یعنى از ته دل دوستش داشته باشى. خوب منم تا حدی اینو قبول دارم ولی آدم عاشق موقعه خواب هم عشق بیخیالش نمیشه . عشقش 24 ساعتس. 
یکی گفته بود عشق عشقه . خوب شاید واسه ایشون عشق عشقه مثلا عشق تخم مرغ نیست. یکی از دوستام گفته بودن که عشقه یعنی همیشه به فکرش باشی. یکی دیگم گفت حسیه که نمیشه تعریف کرد فقط وقتی عاشقه کسی تو کل زندگیت به فکرشیو و رکعت نمازت بخاطرش جابجا میشه.
یکی از اوناییکه نمیدونم کی بود گفت یه چیزه  افسانه ای. همچنین یکی از دوستان یه شعر داد بم گفت عشق اینه :
هر انکسی که درین حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فتوی من نماز کنید
در ادامه گفت که انسان به عشق زندهست یا زمینی یا اسمانی ولی اگر از هر دو فارغ باشه قلبی نداره یا از سنگه که در این صورت مثل مرده ایست که متحرکه پس حافظ میگه برای چنین ادمی باید نماز میت بخونند. یکی از دوستان گفت که عشق شاه کلیدیه که تمام دهلیزهای قلبو باز میکنه ایشون الان دارن پزشکی میخونن جوابشم متناسب با کارشه خخخ.
یکی همکلاسی هام گفت ترشحات یه سری هورمون و انجام مسیرهای متابولیکی ... 
چنتای دیگه هم هستن که اینان ...
-عشق یعنی من ( ایشون با خودشیفتگی ماژور زندگی رو داره ادامه میده)
-عشق چیزیه که آدمو تا ته جهنم میبره میندازتت توی آتیش یا میرتت بهشتو و رستگارت میکنه
-آتش درون
-عشق دروغه الان پولو و همینو بس
-کشش بی اختیار قلب انسان در وصال به یار
-یه حسه {Censored by Mirza} 
- fart 
-خونه دل خوردن
-خودکشی
-درووغه
-هوس تحریف شده(بعضی از جوابا به شخصیتای خودشون بر میگشت مثه همین جالب بود برام)
-عشق به شکله پرواز پرندس .. عشق خواب یک آهوی رونده است عشق چشمه ایست اما کشنده است
و آخرین کسیکه پرسیدم اینو گفت که بنظرم جالب بود مخصوصا تیکه آخرش 
عشق دشوار است و هضمش مرد میخواهد عزیز
کودکان بی شک غذای تلخ را تف میکنند و ما در زمره کودکانیم!!!
یه سری از جوابا رو نتونستم بنویسم چون خیلی بدجور بودن یه سری رو هم فاکتور گرفتم 
حالا تو پسته بعد حرف دارم باهاتون

۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۰۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا میری

عشق چیچیه ؟ (2)

ببینید من تو پست قبل جواب دوستام به سوالو گفتم حالا میخوام یکم درموردش بحرفم . 
عشق رو خودم تعریفی براش پیدا نکردم ولی میدونم عشق حرف زدن نیست و قربون صدقه رفتن هم نیست. عشق بیشتر عمله مثه کاری که فرهاد کرد و رفت کوه کند بخاطر عشقش. 
جوابا رو که میخوندم و یکم با شخصیتی که طرف مقابلم گفته میدیدم یه شباهتی هست توشون. 
مثلا یکی از کساییکه جوابو داد بم از اون اشخاصی بود که چندین نفرو به عنوان عشق تو دنیای مجازی داره. جوابشم خیلی کلی بود و بیشتر انگار عشق براش چیزه خاصی نیست و یه جور عادته . 
از حرف زدن آدما میشه شخصیتشونو فهمید یعنی میشه فهمید چی تو کلشون هست .

ولی خوب بینه حدود 50 نفر که پرسیدم هیشکی نگفت عشق خداست ... نمیدونم چرا ؟!

عشق رو خودم تجربه نکردم (از نوع زمینیش) ولی خوب میدونم که درد متعالی هست و دردای متعالی آدمو رشد میدن. شاید سخت باشه و آدم اذیت بشه اما عذاب نمیکشه از عشق. 
خداکنه که همیشه عاشق باشین . خوب و سرحال و بتونین اون غذای تلخی که دوستمون گفت رو تف نکنیم بیرون و بتونیم هضمش کنیم و بزرگ شیم. 
این شعرم از خودمه عروضش شاید رعایت نشده باشه چون خیلی تخصص تو شاعری ندارم هنوز.
اسمشو گذاشتم طریق عشق. 
اشاره به واحد بودن عشق و اینکه عشق رو خودمون انتخاب نمیکنیمو و خودش میاد توزندگیمون داره.

۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۰۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا میری

دلم بغل میخواد

رفتم به همکلاسیم گفتم دلم بغل میخواد... 
گفت خوب تو که میتونی راحت برو و یه دختر مخ بزن و بغلش کن. خیلی طول بکشه بعد یه هفته دیگه همه چی حل میشه و میتونی به بغلی که میخوای برسی 
چیزی بش نگفتم  و رفتم 
به یکی از بچه محله هامون گفتم که رفیق دلم بغل میخواد...
گفت خفه شو دیگه چه چیزی تو کله ات هست ؟ ها !؟ خواهشا بیخیال من شو. به قرآن پول ندارم بت قرض بدم . اینبار بیخیال نشدم و سکوت نکردم بش گفتم خاک بر سر من حرفه پول زدم؟ من گفتم دلم بغل میخواد چی چی میبافی از خودت ؟ نزدیک بود دعوامون بشه که رفتم و گفتم بیخیال ...
اومدم خونه عمم گفتم عمه بغل میخوام... 
یه نگاه آکنده از خشم و نفرت کرد و گفت : نکنه میخوای من بغلت کنم ؟ خاک بر سر جوونای الان بکنن. 
دیگه داشتم داغوون میشدم.. یعنی چی ؟ یعنی یکی نیست که بخواد بغلمون کنه ؟ یعنی یکی نیست بدونه اینکه چیزیم شده باشه و مرض و درد داشته باشم(چه روحی چه جسمی) بیاد و بغلم کنه ؟ 
توراه یکی دیگه از دوستامو دیدم گفتم تقی داداش دلم بغل میخواد ... 
گفت :خجالت بکش من پسرم و ادامه داد : دیرم شده شرمنده بعدا میحرفیم ..
هاج و واج مونده بودم که یعنی چی؟ همینجور تو مخم داشتم خودمو تحلیل میکردم.
اومدم خونه و سلام کردم . 
مادرمو دیدم گفتم مامان بغل میخوام چیکار کنم ؟ بدونه معطلی بغلم کرد و چیزی هم نگفت و یه بوسه بر پیشونیم زد. حتی بدونه اینکه بخواد بدونه چرا بدونه چم شده ! شاید عشق همینه و قطعا هم همینه . به هرکی گفتم درموردم قضاوت کرد و جواب داد اما به مادرم گفتم بهم ابراز کرد عشقی که تو وجودشه. اومدم بالا و شروع کردم نوشتن این پست و اشکم سرازیر شد. نه بخاطر اینکه تنها بودم و جز مادرم کسی درکم نکرد ..
بخاطر اینکه موهای مادر بخاطر من سفید شده ...
قدر پدر و مادرتونو بدونین .

۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۵:۰۰ ۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا میری

عنوان دومین مطلب آزمایشی من

این متن دومین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید فارسی در اینترنت خواهد داشت. انتشار جزوات و متون درسی، یافته های تحقیقی و مقالات علمی از جمله کاربردهای علمی قابل تصور برای ,بلاگ ها است.

همچنین وبلاگ نویسی یکی از موثرترین شیوه های نوین اطلاع رسانی است و در جهان کم نیستند وبلاگ هایی که با رسانه های رسمی خبری رقابت می کنند. در بعد کسب و کار نیز، روز به روز بر تعداد شرکت هایی که اطلاع رسانی محصولات، خدمات و رویدادهای خود را از طریق بلاگ انجام می دهند افزوده می شود.

۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۴:۴۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا میری

عنوان اولین مطلب آزمایشی من

این متن اولین مطلب آزمایشی من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد.

مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار!

اگر همه ما تجربیات مفید خود را در اختیار دیگران قرار دهیم همه خواهند توانست با انتخاب ها و تصمیم های درست تر، استفاده بهتری از وقت و عمر خود داشته باشند.

همچنین گاهی هدف از نوشتن ترویج نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده یا ابراز احساسات و عواطف اوست. برخی هم انتشار نظرات خود را فرصتی برای نقد و ارزیابی آن می دانند. البته بدیهی است کسانی که دیدگاه های خود را در قالب هنر بیان می کنند، تاثیر بیشتری بر محیط پیرامون خود می گذارند.

۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۴:۴۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رضا میری